تبليغاتX
زندگی/رنج/سکوتII


زندگی/رنج/سکوتII

صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

بهشت کجاست؟؟؟

بهشت تو به نظرت چه جوریه؟

بهش فکر کردی؟؟!

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت16:6توسط l3ita | |


این روزا تو حال خودم نیستم!

سکوت...

فقط میشه در برابر این روزا سکوت کرد و آهسته اشک ریخت...

و بار دیگه به من اجازه داده شد که این روزهارو ببینم و تو این روزها به خودم برگردم...

کارو مشغله ی ذهنمو کنار بذارم و خودمو به خاطر بیارم..

یه بار دیگه بهم اجازه داده شد که تو این روزها و شبها با خودم خلوت کنم و دعا کنم..

برای خودم..

برای تو..

برای مریضها..

برای گرفتارها...

برای اومدن منجی و به پایان رسیدن این زشتیهایی که اطرافمون میبینیم و روز به روز بیشتر میشه!

برای...

بیا

بیا دوست من..

این فرصتها کم چیزی نیست..

بیا تو هم همراه من دعا کن!

برای خودت..

برای من...

برای مریضها..

برای.....



+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت0:38توسط l3ita | |

شب یلدا ,

شب آرزوها ,

شب عاشق ها ,

شب انارو هندوانه و فال حافظ و

خلاصه

بلند ترین شب ساله همه ی دوستای خوبم مبارک

خوش بگذره...

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت15:39توسط l3ita | |

سن جدید..

شناسنامه ی جدید..

فکر جدید..
شمع جدید..
کیک جدید..
کادوهای جدید..
و در نهایت
تولدی دوباره...!
یادمه بچگیهام یکی بهم گفت همه چیه آدمها دست خودشونه!همه چیه تو هم دست خودته!میتونی کاری کنی که هر روز تولدت باشه..میتونی کاری کنی که هروز از خدا تشکر کنی که بهت اجازه ی زنده موندن داده..می تونی کاری کنی...
ممنونم..
از همه چی ممنونم..
ازین که بهم اجازه دادی یه سال دیگه زندگی کنم ممنونم..
ازین که تو سالی که گذشت این همه چیز یادم دادی ممنونم..
از اینکه کمکم کردی که بالاخره به این نتیجه برسم که زندگی قشنگتر از اون چیزیه که فکرشو میکردم ممنونم و کمک میخوام..
ازت میخوام کمکم کنی که تو بلاگم بنوسم که چی شد به این نتیجه رسیدم که زندگی زیباست...
خدایا
ممنونم و دوست دارم...
                                                                 عید همگی مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت1:6توسط l3ita | |

یه پهلوونی میشناسم
دلهارو قارت میکنه
حضرت عباسی بگم
چشماش قیامت میکنه
رو بازوهاش نوشته با
 خط طلایی خدا
وقف حسین بن علی
 شهنشه کربلا

سرو قدش تا آسمون
مثل سنوبر میمونه

ابرو که درهم میکشه
 شبیه حیدر میمونه

دلم به عشقش می تپه
غمش میونه چشمامه
عشق ابوالفضل به خدا
به جای خون تو رگهامه

TinyPic

هر سال منتظر این ماه میشینمو روز شماری میکنم تا برسه...
انتظار امسالمم بالاخره داره تموم میشه..
بی صبرانه منتظر اول محرمم و دارم خودمو آماده میکنم...
آهای عاشقا...باید آماده شیم..نزدیکه ها...



+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت17:7توسط l3ita | |

TinyPic
دلم برات تنگ شده!
کاش میشد فریاد بزنم معذرت میخوام...
داد بزنم منو ببخش..
کاش می تونستم بهت بگم بخشیدمت...
بابت همه ی کارهات بخشیدمت..
دوساله ندیدمت میدونی یعنی چی؟؟؟؟
کاش روم میشد بهت زنگ بزنمو بگم بخشیدمت,تو هم به حرمت 6 سال رفاقتمون منو ببخش...

دلم برات تنگ شده دیووونه..اینو بفهم...



+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت0:32توسط l3ita | |

سلام سلام به همه ی رفیق رفقای گل...
امیدوارم که حالتون مثل من نباشه و خوب باشه..
قرض از آپیدنم این بود که هم ذکر مصیبت یا همون شرح حال امروز و بگم و با همین ذکر مصیبت جواب اونایی که پرسیدن تولدم کی هست رو بدم...
و اما ذکر مصیبت...
امروز منه بدبخت فلک زده خیلی عقل درست حسابی داشتم؟!رفتم دندون عقلمو جراحی کردم...
چشمتون روز بد نبینه... دو تا مرد گنده مثل انکرو منکر اومدن بالا سرم که فقط قیافشون یه پا داروی بیهوشی بود هرکی میدیدشون خود به خود بیهوش میشد!ولی از اونجا که من خیلی بچه ی پررویی هستم بیهوش نشدم هیچ , وایسادم ببینم چه بلایی سرم میارن...
خولاصه که سرتونو در نیارم بلایی به سرم آوردن که نگو...آخر سر هم مرده برداشت سوزن نخ آوردو افتاد به جون منه بدبخت که مثلا" بخیه بزنه باور کنید گه زیر چرخ خیاطی مامان بزرگم لثمو زیگ زاگ میکردم دردش کمتر از بخیه  ی این انکرو منکر بود...ولی خوب خوبیش این بود که از اونجایی که اینا 4 تا آمپول هم هیکل خودم بهم زدن که دهنم سر شه , زیاد درد نداشت!
خولاصه که ما 8 صبح رفتیم با مامانم اونجا و 9 رفتم تو و 11 تموم شد..(جراحی راحت الهولقوم و مغز میکردم زودتر تموم میشد..)
ساعت 11 که از روز اول قبر نجات پیدا کردمو اومدم بیرون مامانم گفت بیا بریم کارت ملیتو بگیریم منم که دهنم سر بود گفتم مامان بریم که حالم عالیه و اصلا" درد ندارم!(دکتره خودش میدونست چه بلایی سرم آورده من رفته بودم بیرون به مامانم گفته بوده خانوم تا 6 ساعت یخ باید بذاره رو صورتش مامانمم که دید من گفتم حالم خوبه به روی خودش نیاورد و منو برداشت برد واسه کارت ملی)
رفتیم ثبت احواله؟چیه اسمش؟!همونجا ...که کارت ملیمو بگیرم که نزدیک بود زنه رو یه فس بزنم!
ا ا ا خجالت نمیکشن اینا؟؟؟بعد 19 سال برگشته به من میگه تولد تو 28 آذره نه 27 باید شناسنامتو کلا" عوض کنیم!!!!!!!!!!!
خلاصه که سرتونو درد نیارم از من که نمیخوام!میخوام همون 27 باشه از اینا که غلط کردی مگه دست توست باید 28 باشه!مامانم میگه بابا آخه من یادمه بچم کی به دنیا اومد 27 بود گفتن نه دختر شما 28 به دنیا اومده باید بشینید تا شناسنامه جدید واسه اش صادر کنیم!!!
اینا هیچی!منه بد بخت اونموقه سر بود دهنم حس نمیکردم این انکرو منکر چه بلایی سرم آوردن که..(به قول معروف داغ بودم حالیم نبود..)سری دهنم رفت اونجا داشتم بال بال میزدم..
ساعت 11 رفتیم 2 بود به مامانم گفتم اگه از اینجا نریم هم یه فس خودمو میزنم هم یه فس هر کی اینجاست..مامانم گفت خانوم منصرف شدیم اصلا" کارت ملی نمی خوایم شناسنامه رو بدین بریم!گفتن نه ما مسئولیت داریم نمیدیم باید بشینید تا جدید بیاد..
خولاصه منه بد بخت از 11 تا 5 گشنه و تشنه از درد مردم تا حاظر شد شناسنامه ام..بعد مامانه شادم تو تاکسی با اون حال من برگشته میگه بهت تبریک میگم عزیزم...!میگم واسه چی؟ واسه شکنجه دیدنه امروزم؟؟
میگه نه بابا وا سه اینکه یه روز جوون ترت کردن! ارزششو داشت که درد بکشی!!!
میگم وااااااااااااااااااااااااااااا!!!! من شهید شدم تو میگی ارزششو داشت یه روز جوون شدی؟؟؟!!!
گفت بچه تو هنوز جوونی و خامی 40 سال دیگه میفهمی که یه روزم یه روزه!!!!!!!
اینم از ذکر مصیبت منه بد بخت!!
تولد بنده 27 آذر بود امروز با اعمال شاقه شد 28 آذر!
هرکس خواست بگه آدرسمو میدنم کادو هامو بفرستید در خونه..
با سپاس فراوان
تا بعد...

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت23:14توسط l3ita | |

TinyPic

آدمها باید خیلی مواظب قلبشون باشن
خیییییییییییلی
چون اگه حتی یه خراش کوچولو هم روش بیوفته
به جای اینکه خوب شه
تبدیل به زخم کهنه میشه
و تا اخرعمر
دردش باهاشون میمونه
آهای..
کسایی که قلبتون زخمی نیست
خواهش میکنم,
خواهش میکنم مواظبش باشین...

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت2:45توسط l3ita | |

پدر
آن روز اگر پشت خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر
اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو ای عاطفه ی شهوت
اگر شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم
پدر
خیانت کرده ای
 شاید نمیدانی
زدنیا رهایم کرده ای
 شاید نمیدانی
ازین بابت جنایت کرده ای
 شاید نمیدانی
...
Image and video hosting by TinyPic
تولدم نزدیکه.....
این شعرو میخواستم پارسال بنویسم ولی نشد..
اینو به عنوان پارسال بخوانین واسه امسال هم مینویسم ولی با یه دیدگاه کاملا" متفاوت
راستی نتم درست شه بالاخره ازین بی سرو ته نویسی بیرون میامو میرم سراغ اصل مطلب بلاگم..
تا بعد


+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت20:53توسط l3ita | |

قربونت برم من...
خوشتیپ!

Image and video hosting by TinyPic
جون من تیپو نیگا کن آخه...
این خوشتیپو من تو بلاگ یکی از دوستان دیدمش و هر چی با خودم کلنجار رفتم که نذارمش تو بلاگم نشد...
خلاصه که این جیگر منه,قراره در آینده بچه م که پسر شد این تیپی باشه..!
اصلا" قیافشو دیدم یادم رفت چی میخواستم بگم..
اومد بگم که شرمنده ی همتونم من نت ندارم و تا اطلاع ثانوی روزیم افتاده دست یه عده سر خوش ,معلوم نیست کی درست شه خلاصه که منو یادتون نره هاااااااا میام زود!باشششششه؟؟؟
تا پست بعدیم
همگی شادو موفق باشید
فعلا" خدافظظظظظظظظ...(منو یادتون نره هاااااا.زودی میام..)

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت23:33توسط l3ita | |